این روزها
واحد شمارش ترکش
نفر شده است
این وبلاگ دیگر معلوم نیست کی به روز شود …
نوشتار زیر مقالهای است توشتهی علی رضا طارمی ( برادر ) که در مرداد ماه سال 1382 منتشر شده بود . نوشتاری که برای دوستش سعید رضوی فقیه نوشته بود . دوستی که چندین ماه را در انفرادی سر کرد و لب به اعتراف نگشود . حال و هوای نوشته بی شباهت به حال و هوای ما و دوستان در بندمان در این روزها نیست . با اجازهی خودش نوشتار را در اینجا باز نشر میدهم . به امید آزادی دوستانمان .
وارطان سالاخانیان مبارزی که طی کودتای 28 مرداد زیر شکنجه جان سپرد ولی لب به سخن نگشود .
بگو وارطان ، بگو ، اعتراف تو مقدس است
وارطان سخن بگو ، قسمت میدهم به بامداد ، به شبهای دهگانه ، به عروسکهای دختر کوچکت ، به خاطر خدا سخن بگو ، به خاطر دوستانت که دوستشان داری ، به خاطر این بوم و بر سخن بگو ، دست از گمان بردار ، با مرگ نحس پنجه میفکن ، نام مرا و نام و نشان تمام آن کسانی که دوستشان داری ، نام ببر ، تمام آن چه در دل نهان کردهای بگو .
ایکاروس گرامی من ، در این غبار آلود سوزان ، بر آفتاب نگاه این بیمهران نه جای پرواز است . تو را نگاه عاشقانه امنی آشیان باید .
قهرمانان ما معجزه نمیکنند ، روی آب راه نمیروند ، زیر شکنجه جان نمیدهند ، سکوت نمیکنند ، فریاد میزنند . بگذار بدانند که تنها نیستی ، بگذار مرا نیز با خود ببرند . من نیز اعتراف میکنم ، آزادی نمیخواهم ، اندیشه و جامعه مدنی نمیخواهم ، نه آزادی بیان و نه هیچ چیز دیگر ، تمامش ارزانی آنها . هر چه از من و دوستانم میدانی بگو .
بگذار تمام زندگیمان را ببرند ، تمام کتابهایم را ، شاهزاده کوچولو را ، هوای تازه شاملو را ، زمستان اخوان را ، اوهام ریچارد باخ را ، چنین گفت زرتشت نیچه را ، قمار عاشقانه سروش را ، مانیفست گنجی را ، راستی قلعه حیوانات جورج اورول را فراموش نکنید ، آن را هم با خود ببرید ، حتا گیتارم ، دفتر شعرها و نامههای عاشقانهام را نیز با خود ببرید ، بسوزانید ، بگذار تمام زندگیام را ببرند ، نمی خواهم چیزی را با خود به جهنم ببرم ، بهشتشان هم ارزانی خودشان .
فریاد بزن وارطان ، هر چه میدانی بگو ، بگو ما میلیونها انسانیم ، بگو ما هزاران دانشجو هستیم ، بگذار توقیف کنند ، مسدود کنند ، بازداشت کنند ، سخن بگو وارطان ، تمنا میکنم سخن بگو ، مگذار جسم تو را تسخیر کنند ، بگذار آزادی دوستانت را نیز بگیرند ، بگذار تمام آنهایی که دوستشان داری بازداشت کنند . تمام همسایگانت را ، فرزندانت را ، همه را ، تمام کسانی که حتا تو را نمیشناسند ، بگذار ایرانی بودنم را نیز سلب کنند ، هر چه میدانی بگو ، به فریاد هم بگو ، نه به ناله و مویه . نامم را که میدانی ، پدرم را که میشناسی ، پس فریاد بزن ، نامم را بر سرشان فریاد بزن ، و باور بدار دوستت خواهم داشت ، بگذار همه را ببرند ، تکفیر کنند ، وارطان مگذار جسم و روحت را تسخیر کنند . به خاطر خدا سخن بگو . من هیچ مقاومتی در مقابلشان نخواهم کرد . بگذار مرا هم به سلول انفرادی ببرند ، بگذار مرا نیز چهل و هشت ساعت بدون لحظهای خواب و استراحت سر پا نگه دارند ، بگذار هر چه میخواهند انجام دهند .
بگو تنها نیستی ، بگو قهرمان نمیخواهیم ، بگو از قهرمان و توتالیترهای اسطورهای حالمان به هم میخورد ، بگو انسان را بیشتر از اسطوره دوست خواهی داشت . بگو ما پادشاهان زیادی داشتهایم ، همه تاج بر سر میگذاشتند ، و راهبان فراوانی نیز داشتهایم که دستان ظریفشان را به آسمان میبردند و برای ما دعا میخواندند ، بگو دیگر دعا نکنند ، نفرینمان کنند ، به مادرم نیز بگویید که برایم دعا نکند .
بگو سربازهایشان را خبر کنند ، فریاد مرگ سر دهند ، تیرباران کنند ، با پوتینهایشان لگدمان کنند ، از سقف آویزانمان کنند ، اما وارطان تو سخن بگو . بگو اسطوره نمیخواهیم بگو انسان را دوست میداریم ، بگو تنها نیستی ، بگذار همه را با خود ببرند . از تمام وجود دوستت خواهم داشت ، عاشقانه دوستت خواهم داشت .
وارطان سخن بگو ، مردم من قهرمان نمیخواهند ، انسان میخواهند ، پری کوچک غمگینی که دلش برای دیگران میتپد حتا برای فرزند دشمنش . تو برای آزادی همسایهات فریاد کشیدهای وارطان ، اسرار هویدا کردهای ، همسایهات دلش برایت تنگ شده است ، وارطان دلم برایت تنگ شده . سخن بگو و باور بدار دوستت خواهم داشت .
بگو قهرمان نیستم ، بگو میلیونها انسانیم که دلمان برای یکدیگر تنگ شده است . بگذار مرا نیز به انفرادی ببرند ، و یقین بدار که اگر تمام آزادیهایم را سلب کنند ، زندگیام را به تاراج ببرند ، نمی توانند حریتم را ، رهاییم را ، عشق به میهنم را سلب کنند . بگو وارطان ، سخن بگو ، ما قهرمان نمیخواهیم . بگو ما میلیونها انسانیم ، رها از هر باید و نباید قرون وسطایی .
وقیحانه ترین تصویر تاریخ تلویزیون جمهوری اسلامی ایران و ننگ بر ما اگر ساکت بشینیم . کاش جای میر حسین بودم تا صورتش را روی همان میز شیشهای خرد میکردم . کاش هیچ مرد دیگری هیچ وقت در همچین موقعیتی جای میر حسین نباشد .